شیلا …

بعد از نامزدی کوتاهمون ، بیشتر از 2 ماه نبود که ازدواج کرده بودیم و به خونمون رفته بودیم . من نسبتاً وضع خوبی داشتم و یه مغازه تو بازار داشتم ( البته اونجارو اجاره داده بودم و خودم تو بنگاهم کار می کردم ) سمیرا ( همسرم ) دختر خیلی خوبی بود ، خیلی خیلی شیطون بود و معلوم بود که قبل از ازدواج دوران پر ماجرایی رو مثل خود من سپری کرده … من عاشق اسلیو و میسترس بودم و البته از دو حالت اون خوشم می یومد … ولی دلم نمی خواست سمیرا چیزی از اون بفهمه … اصلا .سمیرا شب وقتی داشتیم باهم می رقصیدیم بهم گفت فردا یکی از دوستام می یاد پیشم ، شیلا …   تو ندیدیش … اگه تونستی زود بیا دوس دارم تو هم باشی پیشم … منم خوب برام جالب بود شیلا رو ببینم …  ظهر بود که بنگاه رو بستم و خونه رفتم . وقتتی رسیدم یه جفت کفش زنونه جدید رو دم در دیدم . فهمیدم شیلا اومده . درزدم و تو رفتم … شیلا دوست سمیرا اومده بود و خیلی خیلی گرم با من مشغول حرف زدن شد . یه جور خاصی بهم نگاه می کرد اما من توجه خاصی بهش نداشتم .  تلفنمون زنگ زد . سمیرا گوشی رو برداشت و بعد بهم گفت ، حمید من باید یه سر برم پایین ،  فرزانه ( همسایه مون که پاش شکسته بوده … ) ازم کمک خواسته … نمی دونم چه اتفاقی اقتاده …  سیمرا روشو به طرف شیلا کرد و گفت ، الان سریع می یام … ببخشیدا … بعد از رفتن سمیرا من و شیلا هم مشغول حرف زدن شدیم .  شیلا ازم پرسید من قبلاً شما رو جایی ندیدم ؟   منم که عادی گفتم فکر نمی کنم … یوهو شیلا یه پوزخند موزیانه زد و گفت …  فهمیدم …. فهمیدم کجا دیدمت … از جاش بلند شد و روبروم وایساد …  SHILA_////   آروم آی دی شیلا …  رو بهم گفت …  خشکم زد . ( من خیلی چت می کردم ، با دخترها هم سکس چت  یا درباره میس و … ) تازه یادم اومد شیلا کی بوده …  من با شیلا چن وقتی چت می کردیم ( تصویری ) من برده اون بودم مثلاً … اما یوهو شیلا دیگه آن نشد و هر چی من براش آف و میل گذاشتم دیگه جوابمو نداده بود … یه سلام گرم کردم و خیلی گرم تر باهاش صحبت کردم … شیلا یه دوری زد و بازم اومد جلوم … بهم گفت … یادته چه قدر می خواستی پاها و دستامو ببوسی ؟ …  منم یه خنده آروم زدم و یه نگاه به پاهای زیباش انداختم …   گفتم … خوب … آره … مگه می شه یادم بره … دستاشو جلوی دهنم آورد … آروم گفت … می تونی الان ببوسیشون ….  تعجب کرده بودم …  نمی دونستم چی کار کنم … دستشو گرفتم و اروم بوسیدم …شیلا خندید و گفت …  سمیرا می دونه برده ای ؟ گفتم … نه … اصلاً …  شیلا سرمو گرفت و گفت … پاهام …    آروم رو زمین نشستم و پاهاشو بوسیدم …  دیوووونه شده بودم … سمیرا در می زد …  سریع بلند شدم و رفتم در و باز کردم … سمیرا اومد و گفت هیچی نشده بود …  از رو چرخ افتاده بود … شیلا یوهو گفت … من با حمید آشنا بودم … خیلی وقت پیشا …  سمیرا تعجب کرد … گفتتت  چییی ؟  یعنی کِی مثلاً ؟؟؟ من ترسیده بودم … خواستم بلند شم که شیلا گفت … بیا پیشم حمید … بی اختیار رفتم پیشش … شیلا :  خوب … نمی خوای پاهامو ببوسی … بپرستم …  مگه آرزوت نبوده سگ من باشی … برده ام … نمی دونستم چی کار کنم … سمیرا یه جور خاص نگاهم می کرد … داشت شاخ در می آورد …  شیلا : ( رو به سمیرا ) اجازه می دی نشونت بدم شوهرت کیه ؟  سمیرا بهت زده گفت … اره … حتما … شیلا مانتوشو در آورد … دستای منو گرفت و گفت …  دوس دارن عین همون موقع ها  سریع جلوم لخت بشی …  دلم رو زده بودم به دریا … لخت شدم …  شیلا شروع کرد و با دستاش و یه لنگه دمپایی زدن من …  با دمپایی محکم می زد به کونم … بهم گفت خم شم …   سمت سمیرا رفت و گفت کمر بند میا ری ؟  بعد خم شد و از روی زمین کمربند شلوارم رو برداشت …  با کمر محکم رو کونم و کمرم می زد … سمرا با من و من گفت … حمید یعنی تو اسلیوی ؟ یعنی تو از این کارا می کنی .؟..  شیلا پیش سمرا رفت … گفت … می خوای تربیتش کنم ؟ می خوای بشه سگ خونت و تو اربابش بشی …  خوب نیگاه کن چه کارایی بلده … آرزوشه … می دونی سمیرا لیاقتشه …  شیلا گوش منو گرفت و سمت حموم برد …  تو حموم گفت کف زمین دراز بکش …  دراز کشیدم . سمیرا داشت منو نیگاه می کرد … شلوارشو تا زانوش پایین داد و رو صورتم  خم شد …  کونش رو صورتم  بود … یه ذره عقب تر رفت و گفت دهن باز …  روم داشت می شاشید … کیرم حسابی شق شده بود …  خیلی حشری شده بودم … داشتم می ترکیدم …شیلا پاشد و رفت در گو ش سمیرا یه چیزایی گفت …  سمیرا گفت دروغ می گی … ( چشماش پر اشک شده بود )  شیلا گفت ازمایش کن …   سمیرا محکم می گفت نه … می دونم … نه .  شیلا گفت پس آزمایش کن . …   سمیرا بالا سرم اومد … گفت پاشم …   آروم کیرم رو تو دستاش گرفت …  گفت حاضری  ان و گه منو بخوری ؟  حاضری تو دهنت تف کنم …  حاضری جلو دوستام کتکت بزنم ؟ سرم پایین بود … شیلا آروم سرم و بالا کرد و دهنمو باز کرد … توش تف کرد … گفت می دونی اگه نخوری …  سریع قورتش دادم … سمیرا از حموم بیرون رفت … شیلا منو برد بیرون …سمیرا لباساشو پوشیده بود …  از در بیرون رفت …  قبل اینکه درو ببنده … برگشت و بهم گفت …   لیاقتت همینه برده … شیلا سمت سمیرا رفت و گفت بیا یه دقیقه …  سمیرا نشسته بود … شیلا بهش گفت حاضری از حمید طلاق بگیری ؟  یا نه … من می خوام بردم بشه … می تونی با من کنار بیای … سمیرا گفت …  حمید ؟ … اون مرده …  حاضرم ؟  شک نکن ازش طلاق می گیرم …  شیلا گفت … می خوای تنبیهش کنی ؟  دوست داری یه جوری به خاطر اینکه بهت راستشو نگفته ازش انتقام بگیری ؟ … سمیرا به من و شیلا خندید و رفت …  چند ماهی گذشته بود … من از سمیرا طلاق گرفته بودم …  با کلی خواهش و شرط و …  با شیلا ازدواج کرده بودم …  از زندگیم فوق العاده راضی بودم …  شیلا برای اینکه با من ازدواج کنه یه شرط گذاشت … که هیچ وقت پشیمون نشم … خیلی سخت بود ولی قبول کرده بودم …  بعد از ازدواج سریع شیلا ، شرط رو انجام داده بود …  اوایل برام خیلی سخت بود ولی دیگه  عادی شده بود …   چند ماهی گذشته بود …   شیلا به سمیرا زنگ زده بود … ( به من نگفته بود ) وقتی اومدم خونه دیدم سمیرا تو خونه است … می خواستم سلام کنم که سریع شیلا گفت … هوش ….  یادت نره ؟ …  چلو پاهای شیلا سجده کردم و شروع کردم به لیسیدن و پرستیدنش …  قلاده مو بستم … شیلا بلندم کرد و  آروم لختم می کرد … فقط شورت تنم بود و قلاده … شیلا یه دور زد و به سمیرا گفت … حمید و ببین … آخیش … ( شورتمو داد پایین )  آخیش چه قد کیرش کوچیکه …  ( سمیرا خیلی تعجب کرده بود / چه جوری ؟؟؟ )   

بعد از ازدواج شیلا منو پیش یکی از دوستاش برده بود و کیرم رو نصف کرده بودن …   روی  کونم هم یه علامت  Shila 06  داغ کرده بود …    

سمیرا بلند شده بود و منو از جلو نیگاه می کرد …   شیلا می خندید …   سمیرا بلند شد و جلوم اروم گفت … اگه اون موقع بهم گفته بودی …  


8 پاسخ to “شیلا …”

  1. [...] ادامه داستان [...]

  2. اميدوارم به کارت ادامه بدي دوست عزيز داستانات خيلي قشنگه

  3. قطعا که خوب است
    و من لذت می برم و امیدوارم به آنچه که می خواهی برسی
    کمی خشونت را در داستان هایت افزایش بده

  4. khoobe

  5. سلام
    داستان های قبلی ت خیلی قشنگ تر بود. انگار این داستان رو خیلی بی حوصله و با عجله نوشتی . در هر صورت قشنگ بود .
    نمی دونم خودت این تمایلاتت چه قدر فانتزی هست و چه قدر واقعی . فکر می کنم که خیلی از ماها بیشتر از خوندن این داستان ها لذت می بریم تا از این که بعضی از این اتفاقات سرمون بیافته . نمی دونم نظر تو و خواننده هات چیه .

    در ضمن . فونتی که می نویسی خیلی ریزه و ازاردهنده است و با سختی می شه داستان هات رو خوند . اگر برات امکان داره ، لطفا فونت درشت تر و بهتری رو انتخاب کن برای نوشتن .

    باز هم خسته نباشی و ممنون از داستان های قشنگ ت .

  6. قشنگ بود.

    بازم داستان بذار. استعدادشو داری.

  7. salam mitonam beporsam manzoret az in kara chie chio mikhay sabet koni
    marda sagand zana arbab? ya barax han
    age dostdashti bahs mikonim

  8. مرد نيستي داداش
    مردارو خار نكنيد
    زنارو پر رو نكنيد
    خجالت بكش
    كدوم خري دوست داره از يه زن كتك بخوره و تحقير بشه؟
    همش دروغ
    زشته به خدا

پاسخ دهید