پیشنهاد مونا

سلام .امیدوارم حالتون خوب باشه … داشتم نا امید میشدم . توی این یک هفته ای که از شروع به کار این وبلاگ می گذره توقع داشتم خیلی بیشتر بازدید کننده داشته باشم ، یا حتی از یکی از وبلاگای فعال ( نسبتاً )  این زمینه هم کمک خواستم تا حداقل … اما برام خیلی جالب بود که نه تنها حتی لینکم نکرد ، حتی آدرس سایتم رو از توی نظرات وبلاگش هم حذف کرد ! یکی از بازدید کننده ها نظر داده بود که چرا اینها رو می نویسید و دخترهای مردم رو منحرف می کنید ؟؟؟؟؟  فکر کنم لازمه بگم من هیچکس رو مجبور به خواندن این وبلاگ نمی کنم . حتی توی کلماتم ( توی متن ) از همه جور کلمه ای از قبیل ک ی ر / ک س یا …  استفاده می کنم ، پس معلومه موضوع نوشته های این وبلاگ چیه …  یکی از دوستان پرسیده بود از خودم بیشتر بگم … فکر کنم به این چند خط باید بسنده کنم …تو تهران زندگی می کنم . دانشجوی هستم / همزمان کار می کنم . 21 سالمه و همون طور که تو اولین پستم نوشتم تنها هدفم از زدن این وبلاگ پیدا کردن کسی هست که نقطه مقابل من باشد . میسترس . موفق باشید .  ……………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………پیشنهاد مونا …  از لحاظ مالی وضع خیلی خوبی داشتیم .  حدود 7 سال از ازدواج من و پگاه می گذشت . از سال سوم ازدواجمون بردگی من برای پگاه شروع شده بود . قبل از اینکه اون به من این موضوع رو بگه من خودم آرزوم بود … وقتی پگاه به من از علاقه اش به تسلط و … گفت منم با کمال میل قبول کردم . قرار نبود همه از این موضوع خبردار بشن اما با مرور زمان اغلب کسانی که با ما ارتباط داشتند فهمیده بودن که رابطه من و پگاه بیشتر از یه زن ذلیلی یا … است . امسال تابستون طبق معمول رفتیم شمال . دورتر از چالوس ( نرسیده به نور ) یه محله تهرانی نشین  البته بهتره بگم ویلا نشین تهرانی !  هست که ما هم اونجا یه ویلا داریم . ( هدیه پدر پگاه به ما ) یه زمین 700 متری که یه ویلای 100 متری دوبلکس توش هست .  وقتی شمالیم من به طور کامل سگ و برده اربابم پگاه هستم . چند روزی بود اونجا بودبم . من همیشه لختم . حق لباس پوشیدن ندارم . صبح ها با پگاه توی حیاط ورزش می کردیم . کار هر روز من کتک خوردن از پگاه هم هست … خیلی این کار رو دوست داره …  کلاً درباره پگاه اینو بگم که فوق العاده خشن … ویلای کناری ما برای دو تا زن هست که مجردی معمولاً می یان . زهره ( 36 ساله ) و مونا (37 ساله ) . هر دوشون دکتر هستند . البته مونا پزشک و جراح داخلی و زهره پرستار  .  تا جایی که من حدس می زنم و درباره اش با پگاه حرف می زدیم فکر کنم لز هستن و کلاً از مردا بدشون می یاد به خاطر همین مجرد هستن البته بعضی وقتا با کسایی رابطه دارن … ما توی ویلا طبقه بالا یه زندان کوچک داریم . یکی از اطاقها مخصوص شکنجه است . تمام وسایل شکنجه رو هم اونجا داریم … طبق معمول صبح پگاه از حموم بیرون اومد ، منم شروع کرده بودم به لیسیدن پاها و دستهای نازش که بهم گفت بریم پیش زهره خانم و … این دفعه لباس پوشیدم ( چون باید از خونه بیرون می رفتیم ) . توی راه هم من و پگاه شروع کرده بودیم برای همدیگه اس ام اس خوندن و …  وقتی رسیدیم توی خونه زهره خانوم ، اول مونا جلو اومد و شروع به روبوسی و احوال پرسی با پگاه کرد . ( مونا و زهره از ماجراهای من و پگاه خبر داشتن و اصلاً یکی از اعضای ثابت برنامه هامون بودن ( معمولاً ) البته تو شمال . وقتی که هم اونا بودن و هم ما ! و پگاه دوست داشت … مونا بدن ساز حرفه ای بود ! فوق العاده بود . به قول من تمام مردایی که می یومدن مطبش می خواستن باهاش … تا وارد خونه شدیم ، اولین کاری که پگاه کرد این بود که به من اشاره کرد عین همیشه بشم … مونا و زهره هم طبق معمول اومدن نشستن و همگی مشغول دیدن من شدن . پیرهن ، شلوارم رو در آوردم و قلاده رو دور گردنم انداختم . چهار دست و پا جلوی پگاه رفتم که گفت آفرین … حالا پاشو … پگاه دوست داشت شورت من رو خودش در بیاره … از این کار خیلی لذت می برد . کیر منم عین همیشه فوق العاده صاف شده بود . پگاه شرتم رو در آورد و با خنده منو به مونا نشون می داد … مونا هم عین همیشه داشت منو مسخره می کرد … سگ کوچولو … کیرشو … خجالت نمی کشی ؟ مثلاً مردی … احمق …   همون طور که داشت اینا رو می گفت نمی دونم چی شد که دل درد عجیبی گرفتم …. اعصابم خورد شده بود … باید می رفتم دستشویی … به پگاه گفتم و اون هم اجازه این کارو به من داد … هنوز دلم درد می کرد وقتی برگشتم مونا و پگاه بین خودشون منو نشوندن … با هم گرم صحبت بودیم …  من یه جوک گفتم درباره یه جنده که می ره سفر و …  که پگاه گفت خفه شو مهدی . مونا با خنده گفت می دونی جنده مثل کیه ؟  منم که اصلاً حواسم به بردگی و … نبود و فکر کردم تو جمع دوستام هستم از دهم پرید … مثل تو ! پگاه نگاه بد جوری به من کرد … تازه فهمیدم چی گفتم . مونا زیاد به روی خودش نیاورد . آروم گفت آره ؟ …   پگاه قلاده منو گرفت و گفت مهدی سریع لباساتو بپوش باید بریم …  برگشت و روشو کرد به مونا و زهره و گفت … با من بیاید . توی راه بیشتر از 100 بار به پگاه گفتم خواهش می کنم … ببخشید … از دهنم پرید … تا رسیدیم توی خونه خود پگاه لباسامو در آورد …. منو برد طبقه بالا و انداخت توی قفس . چهار دست و پا بودم …  زهره و مونا اومده بودن . مونا می گفت … حالا جندم من ؟ …  پگاه پرید وسط حرفش و گفت صبر کن … الان براش یه تصمیمی می گیریم … آدمش می کنم . این هنوز چفت و بسط دهنش مشکل داره … با هم حرف می زدن . مونا و زهره به پگاه یه چیزایی گفتن … پگاه خندة بلندی کرد و گفت البته ! پگاه منو از تو قفس در آورد …  روی تخت بست . صورتم بالا بود . البته تختی چوبی … عین یه ضربدر . پگاه بالا سرم اومد و سرم داد می زد دهنتو باز کن آشغال …  تا باز کردم تف کرد تو دهنم . با کمال میل تفشو قورت دادم … گفت می دونم چی کارت کنم … پگاه لباساشو در آورد . فقط یه تاپ تنش بود با شرت ! برام جالب بود . من با پگاه سکس زیاد نداشتیم و لی … پگاه اومد بالای سرم و شرتش رو تا زانوش پایین کشید . خم شد و گفت دهنتو باز کن … تا باز کردم مونا از بالای سرم یه قیف توی دهنم کرد . قیف بزرگ بود . کلاً دهنم باز مونده بود . قطرش خیلی بزرگ بود . هر چی تلاش کردم از سرم دورش کنم نمی شد . زهره هم به مونا کمک می کرد . برام جالب بود دست اونها دستکش بود . نفهمیدم چرا . مونا گفت آماده اس خانمی … پگاه شروع کرد به شاشیدن روی قیف … نمی خواستم بخورم یا قورت بدم ولی نمیشد … تا اونجایی که شد مقاومت کردم اما …  بعد از اینکه کامل روی من دستشویی کرد داشت بلند می شد که یوهو خندة شیطانی کرد … اومد و به مونا یه چیزی گفت … مونا آروم گفت  … اه … ولی عالیه . زهره هم بلند می خندید … پگاه پاهاشو باز کرد . پشتش به مونا و صورت من بود … فکر کردم می خواد کونشو لیس بزنم ولی قیف توی دهنم نمی ذاشت … یه تیکه لوله بود تا قیف . ارتفاعش حد اکثر 5 سانت ولی قطرش تموم دهنمو باز کرده بود … عرض ورودی و خروجی اش هم یکی بود . چیزی رو که داشتم می دیدم باورم نمی شد . حتی نمی تونستم بهش فکر کنم … پگاه می گفت آدم می شی … نترس . دیگه بجاش از این غلطا نمی کنی … سوراخ کون پگاه آروم باز شده بود و اون داشت توی دهن من می رید … بوش داشت … بهم می گفت چند دقیقه تو دهنت می مونه تا موقعی که مونا خانوم ببخشدت … حتی اگه بخواد باید بخوریش … بالاخره تموم شد . دست و پامو باز کردن . پگاه با کمربند می زدم و می گفت سریع برو حموم و … یه اتفاق جالب افتاده بود … تا حالا اونفدر کیرم شق نشده بود . باورم کردنی نبود اندازش . همه داشتن به اون نگاه می کردن . حتی خود پگاه گفت وایسا ببینم . اومد کیرمو گرفت و گفت … می بینم که خوشت اومده … یالا … سریع برو حموم .  مونا اومد پیش پگاه و یه چیزی دم گوشش گفت . پگاه تو فکر رفته بود . نمی دونم چی گفت که پگاه دو دل بود … یوهو گفت … مهدی سریع برو حموم . یه تنبیه سخت در انتظارته . مطمئنم این بار آخرین باری که تنبیه می شی . مطمئنم .  با لذت خاصی اینو گفت … روشو کرد به طرف مونا و زهره و با هم حرف می زدن … پگاه می گفت اتفاقی نیفته ؟ مونا می گفت … نه یه ذره … بابا کارم اینه . من حموم بودم … وقتی اومدم بیرون سبک شده بودم . وقتی اومدم پگاه منو یه جور دیگه ای نگاه می کرد . آروم اومد کنارم . بقلم کرد . دستم رو رو روناش گذاشت … عین همیشه کیرم بازم شق شده بود . قلاده مو گرفت و گفت … این کار برات لازمه مهدی . باعث می شه دیگه یادت بمونه کی هستی …  منم که از هیچی خبر نداشتم  گفتم ارباب پگاه . هر چی شما بگید … منو برد بالا . بازم روی همون تخت بست . این بار اونا بالاتر آورده بود . خیلی بالاتر . عین تختای اتاق بیمارستان . ( با اهرم می شد اونو بالا و پایین کرد ) من بازم دراز کشیدم … دست و پامو بست . خیلی محکم . گفتم ارباب من تحمل می کنم . دستامو باز بذارید …  پگاه آروم خندید . گفت … نمی کنی . خیلی کوچیک تر از این حرفایی … مونا و زهره اومدن . ( قبلش در زده بودن ) مونا یه کیف همراهش بود . برام جالب بود . لباسای سفید پوشیده بودن ( لباسای کار :  دکتری ) خندم گرفته بود ولی خودم رو جمع و جور کردم . مونا می گفت … نمی دونی مهدی چند وقته می خوام این کارو انجام بدم … پگاه خندید و گفت … فقط مواظبش باش …  کیرم سیخ سیخ شده بود … مونا دستش رو دور تخمام کشید و گفت … آخیش … مونا کیفش رو باز کرد … یه سری وسایل پزشکی در آورد . چشمامو با یه چشم بند بست …. گفت صبر کن باز می کنم … یه سوزش بهم دست داد . پگاه کفت … تحمل کن مهدی . الان تموم می شه … ترسیده بودم . یه آمپول بهم زدن . پگاه گفت … آهان تموم شد …  یه نفس عمیق کشیدم . چشمامو باز کردن . صحنه ای رو که می دیدم باور نمی کردم . مونا یه سری تیغ و … در آورده بود . تمام بدنم به تخت چسب زده شده بود . حتی نمی تونسم کوچک ترین تکونی بخودم … مونا و زهره دور کیرم بودن . باورم نمی شد … داشتن منو ختنه می کردن …  مونا به زهره و پگاه می گفت .. چقدر کافیه ؟ چقدر ببرم .؟؟؟  داشتم گریه می کردم … پگاه اومد بالا سرم و آروم بقلم کرد . گفت مهدی تحمل کن . الان تموم می شه … باید این کارو می کردم …  فکر کن به اینکه قبل از این تنبیه چی کار کردی ؟ ولی من می بخشمت … می ذارم اونقدری باشه که مرد بودنت رو نشون بده … مگه تو نمیخوای سگم باشی … پس تحمل کن … مهدی گریه نکن … کاری نمی کنیم ما … داریم کیرت رو کوچیک می کنیم … اصلاً باید این کار ور زودتر انجام می دادم … کدوم سگی ان قدر کیر داره ؟  تازه اش هم مگه نمی دونی این اصلاً یه تیکه اضافیه … باید همون موقع که باهات ازدواج کردم می بردمش … می دونی تا حالا چند بار اذیتم کرده … حی می خواد توی بدنم بیاد …  توی شرفم … بهشتم … فکر می کنی تو لیاقتشو داری ؟ بگو بهم …  مونا یه ذره ( اندازه 2 میلی متر یا یه چیزی مثل برش ساده … از کیرم رو به پگاه داد . ) کفت کافیه ؟ یا بیشتر بگیرم … من داشتم گریه مرکدم … گفتم … قول می دم پگاه … پگاه … می خندید … گفت . مونا جان ، ببینم … فکر می کنی دیگه تکرار نکنه ؟  پگاه بازم اومد بالا سرم … گفت دیگه تکرار نمی کنی ؟  قسم می خوردم … پگاه گفت … کافیه آره . مونا شروع کرده بود به …. چند دقیقه ای طول کشید تا باند پیچید . بهم گفت حدود 7 یا 10 روزی باید این باند دور کیرش باشه … زیادم سیخش نکن . درد می گیره …  از اون روز تا الان هیچ اشتباهی نداشتم … پگاه می گه اگه می دونستم این طوریه زودتر این کارو انجام می دادم …  


16 پاسخ to “پیشنهاد مونا”

  1. salam.khyli ghashang bod khyli.mamnonam ke mano davat karde be webloget aziz.omidvaram ye mistresse khob geret biyad

  2. kheili karet doroste . payeye in karaye ghashangam , edame bede

  3. سلام
    داستان هات معرکه است . خیلی قشنگه . اگر بتونی با عکس همراه شون کنی خیلی قشنگ تر می شن . خیلی قشنگ می نویسی . خیلی عالی .

  4. عاتی بود

  5. من میخوام یک حیوون قربانی زیر پای میسترس و کیر همسرش باشم

  6. man bardam harki mano mikhad behem meyl bezane.baasir_20@yahoo.com

  7. salam may mistress. man amadeam ta bardei shomaro anjam bedam

  8. واقعا زیبا بود مونا جان یه برنامه هم برای من بزار

  9. اگر يه برده حرفه ايي ميخواهيد به من اي ميل بزنيد

  10. midonin shomaha faghat ye bimarinnnnnn bimar

  11. be khodeton bian bebinin zendeghi faghat ina nistan
    khoda adamaro afaride ta ba eshgh kenare ham zendeghi konan

  12. بله دخترهستم

  13. salam be hamegi man migam dar iran in chiza hanooz ja nayoftade va kamtar kasi inja janbee in harfaro dare

  14. salam
    man barde hastam donbale ye mistresse bi rahmo sangdel migardaam
    baram off bezarin mamnoon
    harchi bekhayn tahamol mikonam….in mailame:berjis3000@yahoo.com

  15. salam man ali hastam , barde am , khoshgel , poldar , age kasi mikhad man bardash basham be idim pm bede plz,hata age polam bekhad kasi midam, mersi montazeram , alish_021_teh

  16. خاك تو سر كسخلت كنم آخه آدم بي غيرت واقعاً كه بايد سه تا شون رو اونقدر ميگاييدي كه جرئت نفس كشيدن نداشته باشن

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

 
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: