شیلا …

سلام دوستان … این داستان جدید رو تازه نوشتم ، امیدوارم خوشتون بیاد … راستی بچه ها اگه ایده ای هم دارید برام بفرستید  ( یا تو نظرات … یا به میل : Lezattahghir@yahoo.com   )   منتظر ایده ها تون هم هستم … راستی امیدوارم وبلاگ  زیر پاهای او   سریع تر برگرده به جمعمون …  من که خودم همیشه این وبلاگو می خوندم و … ………………………………………………………………………………………شیلا .  بعد از نامزدی کوتاهمون ، بیشتر از 2 ماه نبود که ازدواج کرده بودیم و به خونمون رفته بودیم . من نسبتاً وضع خوبی داشتم و یه مغازه تو بازار داشتم ( البته اونجارو اجاره داده بودم و خودم تو بنگاهم کار می کردم ) سمیرا ( همسرم ) دختر خیلی خوبی بود ، خیلی خیلی شیطون بود و معلوم بود که قبل از ازدواج دوران پر ماجرایی رو مثل خود من سپری کرده … من عاشق اسلیو و میسترس بودم و البته از دو حالت اون خوشم می یومد … ولی دلم نمی خواست سمیرا چیزی از اون بفهمه … اصلا .سمیرا شب وقتی داشتیم باهم می رقصیدیم بهم گفت فردا یکی از دوستام می یاد پیشم ، شیلا …   تو ندیدیش … اگه تونستی زود بیا دوس دارم تو هم باشی پیشم … منم خوب برام جالب بود شیلا رو ببینم …  ظهر بود که بنگاه رو بستم و خونه رفتم . وقتتی رسیدم یه جفت کفش زنونه جدید رو دم در دیدم . فهمیدم شیلا اومده . درزدم و تو رفتم … شیلا دوست سمیرا اومده بود و خیلی خیلی گرم با من مشغول حرف زدن شد . یه جور خاصی بهم نگاه می کرد اما من توجه خاصی بهش نداشتم .  تلفنمون زنگ زد . سمیرا گوشی رو برداشت و بعد بهم گفت ، حمید من باید یه سر برم پایین ،  فرزانه ( همسایه مون که پاش شکسته بوده … ) ازم کمک خواسته … نمی دونم چه اتفاقی اقتاده …

ادامه داستان

~ با tahghir در دسامبر 7, 2007.

يك پاسخ برايش بگذاريد