مهمانی ستاره /
چند ماهی از ازدواجمون گذشته بود . می شه گفت هر روز چیزای جدیدی می دیدم . با ستاره دوست بودم . با هم چندین بار رابطه اسلیو و میسترسی داشتیم . ان قدر دوستش داشتم که حتی چند دفعه هم خواستگاریش رفتم . بالاخره ان قدر با هم حرف زدیم تا راضی اش کردم که با هم ازدواج کنیم . توی دو ماهی که با هم نامزد بودیم تمام حرفهامون رو بهم زدیم . شرایطش خیلی سخت بود ولی خب آرزوی من این بود . تمام آرزوم . شرایطش خیلی سخت بود . واقعاً باید مثل یه برده براش می شدم توی زندگیم . توی خونه یه جای خاصی داشتم . یه چیزی شبیه به یه لونه .http://tahghir.wordpress.com/mehmani/

jaleb bod kash khodeto bishtar moarefi mikardi